گل هاي آفتابگردان

 

 

: کاش این اشک ها مثل سیل نمشد . لعنتی اجازه هم نمیدهد که فکرم را جمع کنم که چه میخواستم بگویم . لعنتی نمیگذارد بفهمم چه قدر دلم شکسته . لعنتی ولم نمیکند که خودم را چند فحش پدر مادر دار بدهم . لعنتی رهایم نمیکند، که چرا از انکه دوستش داری...؟ عشق این حرف ها را هم دارد ! دل شکستن هم دارد . لعنتی مدام بگوید :"برو دنبال خاله بازی ت  که تو آدم این حرف ها نیستی .زرشک ، ریزی . جوجه یی . بدو ". لعنتی افتاده به جان چشم های بی گناه هی سرازیر میشود . من هم مدام کلمه ها را اشتباه مینویسم . درست میکنم . لعنتی اشک ها سیل شدند . . .

 

 

:شکستم انگار. . .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 1:27  توسط آفتابگردان 

مطالب قدیمی‌تر