<>آپلود عکس گل هاي آفتابگردان


همه داشتند شعار ميدادند ، كه منتظرند عزاي مادر را شروع كنند ! اولين بار نبود كه از نزديك ميديدمش ، اما اولين بار بود كه بغض مرا ميگرفت وقتي ، پرده را كنار زدند و آمدو وارد حسينيه شد . چه قدر ياد شما افتادم . كه كاش مي آمدي . مي آمدي و همه ي معادلات بهم ريخته ي دنيا را مرتب ميكردي . اين روزها عجيب همه پيچيده ييم به هم . عجيب زندگي ها سخت شده ، عجيب در جواني داريم پير ميشويم .  چشم دوختم به مانيتور و بغض هايم را خوردم . آنقدر كه نفس كشيدن برايم سخت شد يك آن . كاش بشود ، فكري كني به حال مان حتي به يك نگاه ، به يك نگاه ....!

 

 

 

 

:اخرين بار كه بيت رهبري رفتم حتما ميرسد به روزهاي دبستانم ... 

+ شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ در ساعت 2:17 آفتابگردان |

 

آشوب ِ جهان و جنگ ِ دنيا به كنار

بحرانِ نديدنِ تو را من چه كنم ؟

      " مهدي عابدي"

 

 

+ شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ در ساعت 1:32 آفتابگردان |